تبليغاتX
درد دلهای تنهایی

آنسوی ناکامی ها همیشه خدایی هست

که داشتنش جبران همه نداشته هاست.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:19 AM توسط رهگذر |


صبحم به ندیدن رخ یار گذشت

شام آمد و ضجه من زار گذشت

دل بی رخ لاله گون دلدار شکست

اشکم بدر آمد و به رخسار نشست .

از همه دوستان گلم خواهش می کنم برام دعا کنید که من هم به عشقم برسم.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:10 PM توسط رهگذر |


+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 12:52 PM توسط رهگذر |


دریای طوفانی ناخدای لایق می سازد

همیشه مدیون لحظات سخت زندگی ات باش.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:57 PM توسط رهگذر |


عشق فراموش کردن نیست

                  بلکه بخشیدن است .

عشق گوش کردن نیست

                  بلکه درک کردن است .

عشق دیدن نیست

                  بلکه احساس کردن است.

عشق جازدن و کنار کشیدن نیست

                  بلکه صبر کردن و ادامه دادن است . 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 0:4 AM توسط رهگذر |


تو فکر یک سقفم

یه سقف رویایی

سقفی برای ما

حتی مقوایی !

تو فکر یک سقفم

یه سقف بی روزن

سقفی برای عشق

برای تو با من

سقفی اندازه قلب من وتو

واسه لمس تپش دلواپسی

برای شرم لطیف لحظه ها

واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف با تو از گل از شب و ستاره می گم

از تو و خواستن تو می گم و دوباره می گم

زندگی مو زیر این سقف باتو اندازه می گیرم

جون می دم تو معنی تو معنی تازه می گیرم

سقف مون افسوس و افسوس تن ابر آسمونه

یه افق یه بی نهایت کم ترین فاصلمونه

تو فکر یک سقفم ....

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 4:32 PM توسط رهگذر |


خدایا !

         رحمتی کن تا ایمان

نام و نان برایم نیاورد

                   قوتم بخش

تا نانم و حتی نامم را

       در خطر ایمانم افکنم .

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:33 PM توسط رهگذر |


خدایا !

        به من زیستنی عطا کن

که در لحظه مرگ

         بر بی ثمری لحظه ای که

برای زیستن گذشته است

                  حسرت نخورم

و مردنی عطا کن

   که بربیهودگی اش سوگوار نباشم .

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:44 AM توسط رهگذر |


در میان هر سیب دانه محدودیست

در دل هر دانه سیب ها نامحدود

چیستانیست عجیب

دانه باشیم نه سیب .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 9:35 PM توسط رهگذر |


اگه خدا تا لب پرتگاه بردت  

 بدون يا از پشت گرفتتت ...

 يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده .

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:22 PM توسط رهگذر |


عاشقان عیدتان میارک

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 6:9 PM توسط رهگذر |



هميشه فكركن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميكني

 پس سعي كن به طرف هيچكس سنگ پرتاب نكني

چون اولين چيزي كه ميشكنه دنياي خودته.

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 4:53 PM توسط رهگذر |



 جوان ثروتمندي نزد يك روحاني رفت

و از او اندرزي براي زندگي نيك خواست.

 روحاني او را به كنار پنجره برد و پرسيد: " چه مي بيني " ؟

 جوان گفت : " آدم هايي كه مي آيند و مي روند و

  گداي كوري كه در خيابان صدقه مي گيرد."

 بعد روحاني آينه بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد:

"در آينه نگاه كن و بعد بگو چه مي بيني."

جوان گفت : "خودم را مي بينم.!! "

روحاني گفت : " ديگر ديگران را نمي بيني!"

 آينه و پنجره هر دو از يك ماده اوليه ساخته شده اند، شيشه.

اما در آينه ، لايه نازكي از نقره در پشت شيشه قرار دارد .

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 10:5 PM توسط رهگذر |


+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 1:37 AM توسط رهگذر |



من اناری را می کنم دانه

به دل می گویم:

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم

مادرم می خندد

رعنا هم.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 6:15 PM توسط رهگذر |